بهمن ناتمام...

خرید بک لینک
جمعه۱۷:۴۷ هنوز پاهایم میلرزد. از ترس...نمی دانم چرا راهم را به سمت بام کج کردم و...بام پرشیب...با پای پیاده...وقتی وحشت تنهایی تمام وجودم را گرفت، وقتی آن چند نفر غریبه را چند قدم جلوتر دیدم که مرا نگاه بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

کاش ای روح پریشانیِ هر جا بامنیا تو میرفتی ازین سمت خیابان یامنآه اگر حوصلهای پشت پریشانی بوددرد بود، آن همه تا گریه کنم، تنها، من...کاش میتوانستم خودم را بردارم و به جایی بروم که هیچ کس مرا نمیشنا بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

این ابرها از جان آبی آسمان چه میخواهند؟ ما، من و تو، بارها این مسیر را رفتهایم و نرسیدهایم. این سالها از جان عمر ما چه میخواهند؟این خاصیت پاییز است که لحظههایش کش میآیند... که نبودنت کش میآید. بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

چو شیرینتر نمود ای جانمها شور و بلای بلای تونهادم جان شیرین راکه میسوزد برای برای برای توبا صدای دلنشینش میخواند و مرا به روزهای اول حضورت در زندگیام میبرد. روزهایی که با شنیدن نام تو احساس میکر بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

توآن مفهوم مجردی که دستهایت بوی زندگی میدهد...ونگاهت،نگاهت...هر چه نگاه در من جامانده را به یغما میبرد.بی تابی، واژهای که نمیافتمش.در رویایی دست و پا میزنم که هیچ به واقعیت نزدیک نیست. دلم برای ک بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26


نگاهت، کبود
حنجرهام زخمی
دستهایت،
مفهوم مطلق انتظار
وشانهات،
پناهگاهی برای نفس کشیدن...
تو از انتهای شب آمدی،
و روشنایی آغاز شد
شعرهایم، کلمه شد؛
از چشمهایم بارید.

تو مفهومِ مجردِ خواستنی
پنهانِ آشکار،
سطر سطر تو صبر،
سایهات، مهربان،
سخاوتمند،
به سان درخت...
نگاهت،
شعریست ناسروده،
خشکیده در گلو...

ن.ع

بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

آذر از نیمه گذشت و تو بیست و هشتمین سال بودنت را به دور از من سپری کردی. از من میخواهی بنویسم، پر شور، شبیه آنچه سالها پیش مینوشتم.به نوشتههایم نگاه میکنم. خودم را مرور میکنم. چقدر حرف بود برای بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

پدربزرگ میگوید کمی آرام باش...دلم میخواست بگویم: آرام بودم که زندگیام را باد باخود برد...و شاید تمام روزهای نوجوانیام را. حالا میتوانم تمام دردهایم را ببارم. تو اولین کسی بودی که تَرَکهای روی انگ بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

" اینجا جاییست که تو اینجایی"روزهای نبودنت آغاز میشود. روزهای دور بودنت. اینجا، جایی میشود که تو اینجا نیستی. من آرامم...اما خوشحال، نه. آرامم دراین خلوت خودخواسته. دلم هنوز یک خواب طولانی میخواهد بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

از ۳۰ آذر ۹۳ تا یلدای ۹۷، چهار پاییز و چهار زمستان گذشت...چهار سال پیش درچنین روزی هرگز تصور نمیکردم چهار سال بعد، نگران کسی چون تو باشم و به انتظار رفتنت...برای تو این نبودن، این رفتن، شاید آنقدر عم بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

صفحه بندی